طنز مراسم خواستگاری جدید و قدیم

قدیما مراسم خواستگاری واسه معرفى دخترو پسرا بود ولى حالا فقط واسه معرفى پدر مادرا ست

قبلنا داشتیم زندگیمونو میکردیم
یه سری هم به نت میزدیم.
حالا همیشه تو نتیم یه سری هم به زندگی میزنیم!!!
 

دانلود رایگان رمان کسی می آید pdf مریم ریاحی , رمان درخواستی ,رمان کسی می آید , دانلود رایگان رمان جدید ایرانی pdf ,دانلود رایگان رمان های مریم ریاحی , در این مطلب از سایت ونوس نت مرجع دانلود کتاب ها و رمان های pdf کمیاب و خواندنی , رمان کسی می آید را منتشر کرده ایم (درخواستی)

از خانم مریم ریاحی تا کنون کتاب های رمان همخونه و رمان بی ستاره در سایت منتشر شده است.

خلاصه :
داستان دخترجوانی است به نام خورشید. خورشید در یک خانواده گرم و صمیمی زندگی میکردتو یک محله خوب و معتقد. خورشید عاشق دوست برادرش حسام بود. حسام جوانی بسیار آقا، نجیب، مومن بود که همه بهش اعتقاد داشتند و پشت سرش قسم میخوردند. خورشید از برخوردهای حسام متوجه شده بود که بهش علاقه مند استولی هیچ وقت مستقیم بهش اظهار علاقه نکرده بود…

قسمتی از متن رمان :

بعد از مدتها مهران و مژگان، مهتاب و آقا جواد خانه اشان میهمان بودند… خورشید ظرف ها را می شست… مهرداد هم سفره را پاک می کرد… آقا جون کنار مامان مهری توی آشپزخانه از اتافاقات اداره حرف می زد… جمع خواهر و برادرها خانه را شلوغ و پر سر و صدا کرده بود… مهران شبیه آقاجون بود… قد متوسط و هیکل درشتی داشت برعکس مهرداد که بلند قامت و کمی لاغر بود… چشم های سیاه و خوش حالت مهرداد و خورشید به مامان مهری رفته بود و چشم های روشن مهران به آقاجون کشیده بود…، مهتاب و مهران شبیه هم بودند… خورشید و مهرداد هم به هم ، مژگان هم همسر تپل و خوش قیافه ی مهران سرش را با بچه ها گرم کرده بود… اقا جواد از کسادی بازار می گفت، مهران از بی پولی کارمندها آقاجون از ولخرجی نکردن…
مهتاب ظرف ها را خشک می کرد و از پسرخاله ی جواد تعریف می کرد… مامان مهری چای خوش رنگی ریخت و مهرداد… تمام حواسش به خورشید بود… عاقبت کنارش ایستاد و شیر آب را بست و گفت:« برو به درسات برس بقیه اشو من می شورم…»
خورشید:« بازش کن مهرداد… داره تموم می شه…»
مهرداد:« هنوز خیلی مونده…»
خورشید نگاهش کرد و با لبخند گفت:« پس قابلمه ها مال تو!!»
مهرداد:« دیدی زود پرو شدی!!»
خورشید عادت کرده بود همیشه مهرداد را پر سر و صدا و شلوغ ببیند و به شوخی های مهرداد و به لحن خنده آورش معتاد بود… وقتی مهرداد ساکت بود… خورشید هم ساکت بود و حوصله نداشت… بعد از ماجرای حسام، مهرداد بدجوری توی خودش بود… خورشید نگاهش کرد و گفت:« چرا ریشتو زدی؟!»
خورشید:« سحر خیلی خوشش اومده بود…»
مهرداد ابروها را بالا انداخت و گفت:« نمی دونم احساس کردم قیافه ام یه جوری شده!!»
خورشید نگاهش کرد و گفت:« شبیه حسام؟!»
مهرداد چشم غره ای به او رفت و گفت:« نگفتم ئدیگه اسمشو نیار؟!»
مهتاب بلند گفت:« چیه شما دو تا امشب تو همین؟!»
خورشید لبخند زورکی زد و گفت:« به مهرداد می گم قابلمو ها با تو!!»
مهتاب:« راست می گه… مهرداد جان کمکش کن…» مهرداد لب ها را روی هم فشرد و سری تکان داد… و گفت:« دست هاتو بشور و برو…»
مهتاب:« حالا چی می گی خورشید؟! به نظرت بگم همین جمعه بیاد؟»
مهرداد:« کی قراره بیاد مهتاب؟!»
مهتاب:« 2 ساعته پس چی دارم می گم؟! حواس هیچ کدومتون نیست…»
مژگان نزدیک شد و گفت:« پسر خاله آقا جواد رو می گن…»
مامان مهری نگاه حیرت زده اش را به مزگان انداخت و گفت:« ماشاءالله… مادر، چه گوش تیزی داری!!»
مهرداد:« پسر خاله جواد چی شده؟!»
مهتاب:« از خورشید خواستگاری کرده!!»
مهرداد دوباره سری تکان داد و همان طور که ظرف ها را می شست گفت:« بازم مراسم خواستگاری!! بابا این بیچاره رو فعلا راحت بذارید… وسط امتحاناش و مراسم خواستگاری؟!»
مهتاب:« ا… مهرداد؟! اصلا به تو چه مربوطه؟! چرا ان قدر توی کارهای زنونه دخالت می کنی؟»
مهرداد جدی گفت:« مهتاب یادت نره… هرچی به جوجو ربط داشته باشه به من هم مربوطه!!»
خورشید که اصلا حوصله ی بحث آن ها را نداشت بدون هیچ حرفی مشغول بازی با ناهید شد…
مهتاب رو به خورشید گفت:« خورشید… خودت بگو… نظرت چیه؟»
خورشید نگاهی به مهرداد انداخت و گفت:« نمی دونم… من که قصد ازدواج فعلا ندارم… تازه من اصلا یارو رو ندیدم!!»
مهتاب:« بی ادب!! یارو دیگه چیه؟! مامان!! اینا چرا امشب اینجوری اند!!»
مامان مهری:« نمی دونم والله…!! اینا الان چند روزه که اینجوریند… یه جوری حرف می زنند که فقط خودشون دوتا می فهمن!!»
مهتاب:« اگه قراره پسر خاله جواد بیاد باید دستی به خونه بکشیم ها!!»
مهرداد:« ببینم این پسرخاله جواد اسم نداره؟!»
مهتاب:« اسمش پیامه»



انجمن تفریحی و سرگرمی مونالیزا

دانلود رایگان رمان تماما مخصوص pdf از عباس معروفی

تماما مخصوص” آخرین رمان عباس معروفی خالق آثار ماندگار سمفونی مردگان و سال بلواست که معروفی آن را در پنجاه و دو فصل روایت کرده است.

دانلود کتاب تماماً مخصوص – یک آندریاس آوه ناریوس به من گفت : تو این جوری نبودی عباس ! باور نمیکنم این تو باشی .در راهبندان مرکز شهر گیر افتاده بودیم . همه چیز متوقف شده بود . بعد دیگر نه ماشینها پیش میرفتند ، نه آندریاس حرفی میزد و نه صدای خرخر بخاری میبرید . فقط سرما بیداد میکرد و من منتظر بودم راه باز شود فرار کنم ، از خودم ، از شغلی که دارم ، از راهبندان . یکی دوبار هواستم خلاف کنم و همه ی مسیر را برگردم ، اما نمیدانستم چرا از آندریاس خجالت می کشیدم .

سرتاسر خیابان قرق بود . سر هر چها راه یک ماشین اریب گذاشته بودند و دو پلیس زن پشت به خیل ماشینها جوری ایستاده بودند تا آن کس که می آید یا میرود ، زودتر گورش را گم کند . چند پلیس موتور سوار هم به حالت نیم خیز ، آماده بودند که یکباره از جا کنده شوند .

آندریاس گفت : باز هم لابد یک دیکتاتور آمده ، یا دارد میرود ! چرا دور نمیزنی ؟ انگار دنیا را به من داده اند جلو چشم آن همه پلیس از روی دو خط موازی ممنوع دور زدم و برگشتم .

برلین کاملا خاکستری بود . سفید و سیاه . و رنگ های دیگر از پس آن سرما بر نمی آمد که خودی نشان دهد …

تماما_مخصوص


انجمن تفریحی و سرگرمی مونالیزا

دانلود رمان عاشقانه و اجتماعی کافه شلوغ.pdf یک رمان عاشقانه زیبا به قلم آریانا, این رمان را می توانید در فرمت pdf و بصورت کاملا رایگان از ونوس نت دانلود نمایید. برای حمایت از ما و همچنین دانلود کتاب ها و رمان های کمیاب ایرانی و خارجی در کانال تلگرام مرسی بوک عضو شوید

خلاصه:
اتفاقاتی عجیب و شاید غیر قابل باور. زخم هایی پر درد از نزدیک ترین آدمای زندگیش و بازی عجیب سرنوشت! چه اتفاقی افتاد؟ چی باعث شد تا همه چی بهم بریزه؟ قربانی های این داستان شاید بی گناه ترین آدمای قصه باشن! دسیسه و اعتماد بیش از اندازش، ضربه هایی رو به وجود میاره که خیلی کاریه برای همه؛ نه تنها خودش! اعتمادی که وقتی بریزه همه چیز رو بهم می ریزه! اعتماد فرو ریخته دختری که اسیر دسیسه ها می شه! دسیسه هایی که اون و زندگی شو نابود می کنه! راز هایی که با بر ملا شدنشون زندگی شو زیر رو می کنه! زندگی که شاید هیچ وقت دوباره زندگی نشه! دروغ و فریب و پنهان کاری، همه چیز و توی زندگیش عوض می کنن؛ ادم هایی رو وارد زندگیش و ادم هایی رو از زندگیش حذف می کنن! و دسیسه چینی بهترین هاش زندگیشو ازش می گیرن! کاش اون هیچ وقت خودشو وارد این بازی نمی‌کرد!

ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
تعداد صفحات: 1300 صفحه


برای دانلود اینجا را کلیک کنید


انجمن تفریحی و سرگرمی مونالیزا

دانلود رایگان رمان عاشقانه فاجعه پاییز پی دی اف pdf از مجموعه کتاب های رمان عاشقانه درام نوشته شمیم فرهادی

خلاصه:
این رمان داستان بازی‌های مختلف روزگار، با یک دختر به اسم الینه، دختری که به دلیل مسایلی از خانواده‌اش ترد می‌شه و مجبور به کار کردن بعنوان یک خدمتکار در یک خانه می‌شه. برای دختری که همیشه تو ناز و نعمت بوده، به یدک کشیدن این اسم، سخته ولی دوره‌های دوار روزگار، براش همه چیز و عوض می‌کنه…

ژانر: #عاشقانه #درام
تعداد صفحات: 375 صفحه

مقدمه:
تو را دوست خواهم داشت،
آنچنان که خود را
حتی اگر
تمام عشاق را دیوانه بخوانی
و عشق را ، قصه‌ای بی‌سرانجام
من تو را دوست خواهم داشت
حتی بیشتر از خودم
حتی اگر شده، یواشکی
بین خودمان باشد، اما
من تو را یواشکی دوست خواهم داشت

 

 

قسمتی از رمان :
توی کافه نشستم، قهوه‌ام یخ کرده، اشکام همینجوری سرازیر می‌شن، خدایا حق من از زندگی این بود؟ این بود دعا خوندنای شبونم؟‌ حالا من چیکار کنم؟ تا کی می‌تونم خونه هلما بمونم؟ اینجوری نمی‌تونم ادامه بدم! نفسی عمیق می‌کشم و اشکام و پاک می‌کنم.
کمی از قهوه‌ام رو می‌خورم، گوشیم زنگ می‌خوره دستمو می‌کنم توی کیفم و برش می‌دارم، می‌بینم هلماست.
– جانم هلما؟
– الین، تو معلومه کجایی؟ اومدم خونه، دیدم اسما می‌گه که باز رفتی دنبال کار!
– خب بالاخره که باید برم از خونه شما، مامان و بابات و اسما چه گناهی کردن منو تحمل کنن؟
– جرات داری یه بار دیگه تکرار کن، ببین زندت می‌زارم یا نه؟ زودی بیا خونه که کلی برات حرف دارم.
– باز با آقا حسامتون رفتی دوردور، می‌خوای مخ منو بخوری؟
– زهرمار، سریع برگرد ببینم.
– اومدم، خداحافظ.


Download


انجمن تفریحی و سرگرمی مونالیزا

دانلود رایگان رمان عاشقانه فردا بدون من pdf,امروز از بخش رمان های عاشقانه ایرانی ,کتاب رمان زیبای فردا بدون من نوشته خانم آتوسا مهریار رو براتون آماده کردیم. امیدوارم لذت ببرید من که این رمان رو خیلی دوست داشتم.

خلاصه:
قصمون درباره ی دختریــه ازجنــس صــبرواستقـــامت…
دختـرشیــطونــــی کـــه شخصیت شادش و پشت نقــاب سخت غرورش مخــفی کرده
اماچـــرا؟
_ چون ضـــربه خورده…!
حتمامیگیدازکــی
_ازکسایی که حتی فکرشــم نمیــکرد،ازکسایی که عاشقانه دوسشون داشت…
ولی قراره سـرنوشـت این دخترهمیشه تلخ بمونه؟”

رمانی طولانی


انجمن تفریحی و سرگرمی مونالیزا

دانلود رمان عاشقانه و معمایی زندگی ترمه pdf, تقدیم به طرفداران ژانرهای عاشقانه و معمایی ، نویسنده : مهسا طاهری

خلاصه:  داستان ترمه دختری تنها که با فرار از گذشته و گذروندن روزای سخت با افرادی جدید آشنا میشه که دنیای بی رنگ اونو با رنگ های زیبا تلفیق میده…و ترمه وارد مرحله جدیدی از زندگیش میشه…زندگی پر فراز و نشیب اما…

 

قسمتی از داستان

باکلید درخونه رابازکردم…کفشامو دراوردم وازهمون جلوی در،چشمم به تی وی خاموش وخونه تاریکمون افتاد.حتمامامان اینبارخونه خاله رفته بود…عجیب بودکه خونه رو واسه من خالی گذاشته…شاید…
بیخیال افکار ازاردهنده همیشگی شدم ودرحالیکه شالمودرمی اوردم واردخونه شدم،به سمت اتاق خودم رفتم وکیف وشالموروی صندلی میزکامپیوترانداختم…همزمان که دکمه های مانتوم رابازمیکردم باپادکمه کیس رازدم تاکامپیوترروشن بشه…مانتوم راازتنم دراوردم وهمراه کیف وشالم به یه گوشه اتاق پرت کردم،ازخستگی وگرماکلافه شده بودم…ازکشوی میزی که کنارمیزکامپیوتربود،یه شرتک دراوردم که همون موقع کامپیوترویندوزرابالااورد وروشن شد…رمزپسورد را واردکردم وبایه حرکت شلوارمودراوردم وکنار بقیه وسایلام که یه گوشه اتاق بود،انداختم ولباسموبا یه شرتک وتاپ عوض کردم…خودموروی صندلی چرخون میزکامپیوتر ولوکردم واهنگ موردعلاقموگذاشتم وبابی حوصلگی پاهامو روی میزدرازکردم…چشاموبستم وهمراه با اهنگ زمزه کردم:
توروکجاگمت کردم بگوکجای این قصه
که حتی جوهرشعرم همینوازتومیپرسه
که چیشداونهمه رویاهمون قصری که میساختیم
دارم حس میکنم شایدمنو توعشقونشناختیم منوتوعشقونشناختیم
ناخوداگاه اهی کشیدم ویادروزای گذشته ام افتادم، یادروزای بدی که مازیارواسم درست کرد…یادالتماساو اشکایی که واسش ریختم …اون کارها…اون تلاشا…اون خاطره ها…اون ساعتها وحالی که داشتم…حتی یذره به حال من فکرنمیکردوعذابم میداد،ولی اخه چرا!!؟چرازندگیم به این روزافتاد؟//صورتم ازاشک خیس شده بود ولی اینبار بجای تکراراون افکار،اهنگ راباصدای بلندخوندم وگریه کردم:


انجمن تفریحی و سرگرمی مونالیزا

یک رمان ایرانی بسیار زیبا با قلم نیایش آرا , در این قسمت از دانلود رمان های عاشقانه ستایش آرا رمان زیبای عاشقانه رفت اما این پایان نیست! را در قالب pdf برای شما آماده نموده ایم.دانلود از ونوس نت کاملا رایگان

خلاصه: رمان رفت اما این پایان نیست!
نفس دختری که از کودکی در عمارت تهرانی‌ها بزرگ شده، عاشق شهاب میشه؛ ولی بعضی وقت‌ها آدم هر حسی رو با عشق اشتباه میگیره! مثل حس وابستگی… شهاب، نفس رو ترک میکنه و شهراد پسر بزرگ تهرانی‌ها که از خیلی سال پیش عشقِ نفس رو توی سینه‌اش داشته میخواد نفس رو هم عاشق کنه …

قسمتی از رمان :

*به نام خدا*

نیایش:نویسنده رمان یاس.

من همان ام که شروع اش کردی…
نکند دل بکنی ، دل ندهی بی سر و سامان بشوم!

تو حیاط به درختی که این روز ها مونس تنهایی هام شده بود تکیه کردم. شهراد مثل همیشه سر ساعت

اومد. چقد این ادم به نظم و دقیق بودن اهمیت می داد.

لندکروز مشکی شو جای همیشگی پارک کرد و اومد پایین و نگاه اش به من افتاد…خودم و جمع و جور

کردم و درست نشستم. به در ماشین تکیه کرد و از جیب کت اش جعبه سیگار اشو در اورد و با فندک

طلای اش روشن کرد. کام عمیقی گرفت و دود جلوی صورت اشو احاطه کرد.

از همون فاصله می تونستم برق نگاه اشو ببینم. با خودم گفتم.
-این چشه…دیونه شده؟
چرا این طوری می کنه؟

سیگارش تموم شد و انداخت رو زمین و با پا لهش کرد و رفت. با دهن باز نگاه اش کردم تا وقتی از

جلوی دید خارج شد. از کار اش تعجب کردم. درست فردا همون ساعت اومد و این کار را تکرار کرد با این تفاوت که یه سیگار شد چند تا !

 


انجمن تفریحی و سرگرمی مونالیزا

دانلود رمان اجتماعی قاصدک من از نیلوفر کاربر یک رمان, از سری رمان های نیلوفر. ر مشهور به دختر علی از کاربران انجمن یک رمان

http://s9.picofile.com/file/8349283876/ghasedake_man.jpg

خلاصه:
این رمان روایتگر داستان زندگى شیدا احسانى از ۵ سالگى تا جوانی است. خانواده‌ای با پدرى معتاد و بدزبان، اما سخت‌کوش و غیرتى، مادرى مظلوم و ساده. شیدا با داشتن برادرى بی‌رحم و برادری مهربان در این خانواده‌ى پر از تفاوت‌های فاحش، رشد مى‌کند و بزرگ مى‌شود. کودکى او با اتفاق بزرگ‌ترى در جامعه رقم مى‌خورد. انقلاب اسلامى و نوجوانیش با حادثه‌ای بس بزرگ جوش مى‌خورد: جنگ.

دخترى تنها، ساده و معمولى در جریان روان زندگى خشن و گاه مهربان قد مى‌کشد و بزرگ مى‌شود، ورود بهروز پسرک خردسال، تنها حادثه‌ى بزرگ زندگى شیداست…

ژانر: #اجتماعی
تعداد صفحات: 500 صفحه

 


انجمن تفریحی و سرگرمی مونالیزا

سرفه پي در پي در افراد با زمينه آلرژي به حمله آسم منجر مي شود


افرادي که زمينه آلرژي يا حساسيت دارند و همچنين در افرادي که افزايش تحريک پذيري راه هاي هوايي دارند؛ سرفه هاي پشت سر هم مي تواند به حمله حاد آسم منجر شود.مريم محلوجي راد، عضو هيئت مديره انجمن آسم و آلرژي ايران در گفت وگو با فارس گفت: بعضي از عفونت هاي تنفسي فوقاني يا تحتاني مي تواند موجب سرفه شود؛ بنابراين عامل اوليه سرفه ها عفونت هاست که عفونت هاي ويروسي و عفونت هاي باکتريايي را شامل مي شود.فوق تخصص آسم، آلرژي و ايمونولوژي باليني تصريح کرد: اين سرفه ها در افرادي که هيچ زمينه اي از آلرژي ندارند معمولاً کوتاه مدت است و در صورتي که باکتريايي باشد با درمان آنتي بيوتيک يا درمان نگهدارنده بهبود پيدا مي کند.عضو هيئت مديره انجمن آسم و آلرژي ايران گفت: در افرادي که زمينه آلرژي يا حساسيت دارند؛ همچنين در افرادي که افزايش تحريک پذيري راه هاي هوايي دارند اين سرفه ها و عفونت ها مي تواند به حمله حاد آسم منجر شود.وي افزود: مهمترين عامل در پيشگيري از اين حالت پيشگيري از انتقال عفونت هاست. پس اگر فردي در منزل يا مدرسه يا محل کار علايم عفونت تنفسي مانند سرفه، عطسه يا آبريزش بيني را دارد بايد موقع سرفه يا عطسه جلوي دهان و بيني خود را با دستمال بگيرد تا مانع از پخش قطرات تنفسي در هوا شود.


انجمن تفریحی و سرگرمی مونالیزا

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

در مورد هر چی بخواین هست رها در باد بیشتر و بیشتر عسل نازچت|چت|چت روم|چت روم فارسی سایت واکنش گرا خرید اینترنتی اطلاعات korean drama and korean show